سنت خدا اين است که اگر فرصت بازگشت را از دست بدهيد بدبخت شويد.
2)
هنگام قطع روابط روزنه اي براي پيوند باقي بگذاريد.
3)
وفا به پيمان لازم است گرچه با دشمنتان باشد.
4)
آزادي مذهب آسماني آري, اما انحراف فکري و سقوط عقل و انسانيت قابل تحمل نيست.
5)
توبه را حتي هنگام جنگ هم بپذيريد ,چون اسلام دين بزرگواري است ,نه عقده گشايي و انتقام.
6)
توبه بايد همراه با عمل باشد.
7)
نماز در راس عبادت هاست.
8)
انتخاب حق و پذيرش آن و عقايد صحيح ,مهلت مي طلبد.
9)
اسلام دين آزادي است و ايمان از روي فهم ارزش دارد ,نه از روي ترس يا اجبار.
10)
هنگام انتقاد کلي نگوييم و به افراد سالم گروه ها هم توجه کنيم.
11)
با دشمنان خود در وفاداري به پيمان ها يا نقض آن ها مقابله به مثل کنيد.
12)
پيمان شکني ,نفاق ,تظاهر و سياست بازي فسق است.
13)
انسان ها و آينده شان رها شده نيستند پس بايد از دنياي خيال بيرون آمد و واقع بين بود.
14)
هر سوگندي شما را نفريبد ,سوگند پيمان شکنان بي اعتبار است.
15)
عمل به تنهايي مهم نيست ,اين نيت است که نقش اصلي را دارد.
16)
عشق ها ,دوستي ها و اطاعت ها بايد حد ومرز داشته باشند.
17)
همه ي اديان آسماني حقند ولي به خاطر پيدايش تحريف در آنها حقانيت شان مخدوش شده است.
18)
آنکه کار بد خود را بد مي بيند شايد هدايت شود اما آنکه زشت کاري هاي خود را زيبا مي بيند قابل هدايت نيست.
19)
سوگند دروغ کاري منافقانه است.
20)
همه جا عيب پوشي ارزش نيست ,گاهي بايد افشاگري کرد.
21)
بدتر از ترديد, استمرار و باقي ماندن در شک است.
22)
فرار از آزمايش الهي امکان ندارد.
23)
هر که از کاميابي ديگران رنج مي برد حسد و خوي منافقانه دارد.
24)
دوستان ودشمنان خود را هنگام سختي ها و حوادث تلخ و شيرين بشناسيم.
25)
آنچه خداوند براي انسان مقدر کرده خير است چون مولي براي بنده اش بد نمي نويسد.
26)
هر کمکي را از هر کسي قبول نکنيم.
27)
از نشانه هاي نفاق نماز با کسالت است.
28)
ما از خداوند طلبکار نيستيم ,هر چه عطا کند از فضل خويش است.
29)
گاهي آثار تربيتي و اجتماعي يا سياسي سکوت بيش از برخورد و اعلام موضع است.
30)
سکوت در برابر شنيده ها هميشه نشانه ي رضايت نيست.
31)
حفظ آبرو از طريق سوگند دروغ نمونه ي دشمني و سرسختي با خداست.
32)
استهزاء شيوه ي منافقان است.
33)
دروغ و توجيه گري از کارهاي دائمي منافقان است.
34)
شناخت ناقص سبب عملکرد ناقص است.
35)
سوء سابقه ي افراد را فراموش نکنيم.
36)
منافق را تحقير کنيم.
37)
به خاطر امکانات وبرخورداري ديگران احساس حقارت نکنيم.
38)
دروغ تنها با زبان نيست عمل انسان نيز گاهي نشان دروغ بودن ادعاست.
39)
ارزش انسان به انگيزه ها و روحيات اوست.
40)
به همه ي مردم اجازه ي سخن بدهيد تا نگويند حاضر به شنيدن حرف ها نيستند هر چند به ساده لوحي متهم شويد.
41)
مومن واقعي تنها از خدا بيم دارد.
42)
سنت هاي الهي از مسير طبيعي و علل و اسباب اجرا مي شود.
43)
براي ايجاد روحيه ي تعبد و تواضع گاهي بايد نقاط ضعف را به رخ کشيد تا غرورهاي بي جا بشکند.
44)
همه ي زمان ها يکسان نيستند ,در زمان هم قداست مطرح است.
45)
سختي هاي زندگي لحظه و ساعتي بيش نيست و مي گذرد.
گزيده اي از پيام آيات سوره ي خوشمزه ي توبه
بازم سلام![]()
فقط يه چي کوچولو بگم و برم.
دوستايي که نامهربون کامنت ميذارن و مخصوصن کسايي که فقط ميان ...شعر ميگن بايد بدونن که اگه آدرس وبشون و ايميلشون و بذارن کامنتشون تاييد ميشه. در غير اين صورت در نهايت لطافت مطابق با سليقه ي نويسنده ي پست سانسور و ويرايش ميشه. ![]()
![]()
ميسپارمتون به مهربونترين![]()
![]()
زري خوشگله جوووووووووووووون![]()
سلام جوناي دلم ![]()
چطورين نفسا؟![]()
ايشاا.. که همتون خوبين . روزه هاتون و هم ميگيرين . ذکراتون و مي گين . نماز شباتون و مي خوونين . مارو هم دعا مي کنين . ما اگه دير به دير ميام واسه اينکه نمي خوايم مزاحم طاعات و عباداتتون بشيم و شما رو از درياي مراقبه و مکاشفه بيرون بياريم و الا خودتون که ميدونين دلامون زود به زود تنگتون ميشه . مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچ ![]()
![]()
![]()
من و ديانا تصميم گرفتيم هواي اون با معرفت هايي رو که کامنت ميذارن و بيشتر داشته باشيم . از حالا فقط ميخوايم همديگر و داشته باشيم . خوب بشنويم . خوب بخونيمتون. خلاصه اينکه براي هم باشيم. ![]()
اين داستان و خيلي وقت پيش خووندم . ديدم قشنگه گفتم شما هم بخوونين . فقط واسه شروع به نام خدا يادتون نره در پايان هم الحمدلا... بگين و بعدشم دستاتونو با صابون بشورين که آنفولانزاي خوکي موکي و نوع A,B,C,D,…. نگيرين![]()
به نام مهربونترين
برونو فررو* مي نويسد: ((همه مي دانند که زندگي ابرها بسيار پر تحرک است و اما بسيار کوتاه)).
ابر جواني در ميان طوفان عظيمي بر فراز درياي مديترانه به دنيا آمد. اما فرصتي براي رشد در آن منطقه نيافت . باد عظيمي تمام ابرها را به سوي آفريقا راند .
همين که به قاره ي آفريقا رسيدند آب و هوا عوض شد . آفتاب تندي در آسمان مي درخشيد و در زير شن هاي خشک صحرا ديده مي شد. باد آن ها را به سوي جنگل هاي جنوب راند در صحرا هيچ باراني نمي باريد .
بنابراين ابر هم مثل انسان هاي جوان تصميم گرفت از پدران و دوستان پيرترش جدا شود و به کشف جهان بپردازد .
باد اعتراض کرد: ((چکار مي کني؟ صحرا همه جا يک شکل است . به گروه برگرد تا به مرکز آفريقا برويم . آنجا کوه ها و درختان زيبايي وجود دارد)).
اما ابر جوان و عاصي توجهي نکرد . کم کم ارتفاعش را کم کرد تا سرانجام نزديک تپه هاي شني پشت نسيم ملايمي نشست . پس از مدت درازي متوجه شد که يکي از تپه ها به او مي خندد .
تپه هم جوان بود . باد تازه آن را شکل داده بود . همان جا ابر عاشق تپه شد .
-((روز به خير. زندگي در ان پايين چطور است؟))
-((با تپه هاي ديگر خورشيد باد و کاروان هايي هم صحبت ام که هرازگاهي از اين جا مي گذرند. گاهي خيلي گرمم مي شود اما تحمل مي کنم . زندگي در آن بالا چطور است؟))
-((اين جا هم باد و خورشيد کنار ماست . اما حسنش اين است که مي توانم درآسمان بگردم و با چيزهاي زيادي آشنا بشوم)).
تپه گفت )) : زندگي من کوتاه است وقتي باد از جنگل برگردد ناپديد مي شوم )).
-((حالا غمگيني؟))
-((حس مي کنم به هيچ دردي نمي خورم)).
-((من هم همين احساس را دارم. باد جديد که بيايد مرا به جنوب مي راند و باران مي شوم . به هر حال سرنوشتم همين است )).
تپه لحظه اي مکث کردبعد گفت: ((ميداني که اي جا در بيابان به باران مي گوييم بهشت؟))
ابر با غرور گفت: ((نمي دانم مي توانم به چيزي به اين مهمي بدل شوم يا نه)).
-((از تپه هاي پير افسانه هاي زيادي شنيده ام . مي گويند که بعد از باران گياه و درخت ما را مي پوشاند . اما هيچ وقت نفهميدم اين يعني چه. در صحرا خيلي کم باران مي بارد )).
اين بار ابر مکث کرد . اما خيلي زود دوباره خنديد . :
((اگر بخواهي مي توانم باران بر سرت بريزم . همين که رسيدم عاشقت شد و دلم مي خواهد هميشه کنارت بمانم )).
تپه گفت: (( وقتي براي اولين بار تو را در آسمان ديدم من هم عاشقت شدم . اما اگر موهاي زيبا و سفيدت را به باران تبديل کني مي ميري)).
ابر گفت: ((عشق هرگز نمي ميرد . دگر ديسي مي يابد . مي خواهم بهشت را نشانت بدهم )).
و با قطره هاي ريز باران شروع کرد به نوازش تپه . زمان درازي به همين شکل ماندند تا اين که رنگين کمان ظاهر شد .
روز بعد تپه ي کوچک از گل پوشيده شد . ابرهاي ديگري که از آن جا مي گذشتند ديدند که آن جا جنگل کوچکي به وجود آمده و آن ها هم بر تپه باريدند . بيست سال بعد آن تپه واحه اي شده بود که با سايه ي درختانش مسافران را پناه مي داد.
و همه ي اين ها به خاطر اين بود که روزي ابري عاشق نترسيد و زندگي اش را فداي عشق کرد.
*:Bruno Ferrero
قصه هايي براي پدران فرزندان و نوه ها/ پائولو کوئليو
زری خوشگله
دیانا![]()
باورتون میشه؟ تا حالا تو زندگیتون اینقد احساس خوشبختی کردین؟ تا حالا کسی اینقد بهتون لطف داشته ؟ اصلا کسی اینجوری تحویلتون گرفته یا که نه....تا حالا کسی اینقد دوستون داشته؟؟؟؟
بالاخره لحظه ی موعود فرا رسید( اشتباه نکنین نه قیامت شده نه امام زمان ظهور کرده).
مامور مخصوص حاکم بزرگ... oh no excuse me
بینندگان عزیز این چیزی نیست که شما باید بخونین. پس بخونین چیزیو که من دوس دارم بخونین
ما برگشتیم . جایی نرفته بودیم فقط بهتون فرصت دادیم دلتون واسمون تنگ بشه . دل ما که از روز اول واستون تنگ شده بود
این که مینویسه زری پیشتازه و سایر گلادیاتور ها هم در راهن . اومدیم که بترکونیم . نه اشتباه نکنین . ما حزب پسر ستیزی راه ننداختیم. چرا که هیچ بد مطلقی وجود نداره . عنوان بلاگمون پسر کش هاست ولی این یه استعداد خدادادییه . بدون استفاده از هرگونه سلاح گرم و سرد و ولرم . بیخیال فقط خاستم بگم ما با پسرها تریپ کل نداریم . دوستانی که خارش دارن و بیکارن اینجا جاشون نیست. ما به دنبال صلحیم . با همه ی عشقایی که به وبمون سر میزنن. تو این روزایی که نبودیم معرفت خیلی ها بیشتر از بقیه بود . ایشاا... بعدن بجبرانیم.
lonely(dash mammad), reza(adrese webeto nazashti chera?), negin jun, yalda( na azizam gonah daran leheshun nakon), sekhavat(ma murder nistim ), entehaye yek roya(esm?), mohsen,vali alaee, x7 , HAMED JOOOOOOOOOON
the first post by dj zari pishtaz...
ميگن بعضي از ادما ميتونن خاطرات 3سالگي به بعدشونو به ياد بيارن ولي خب من جزء اين ادما نيستم
امروز که دارم اينا رو مينويسم 18سال و 8ماه و 9روزمه
7سالگيمم به زور يادم مياد ولي خب ميخوام واستون بعضي از خاطرات مدرسموبگم
7سالگيم: يکي از بچه ها داشت از روي درس ميخوند ولي خب من تو عالم خودم بودم و داشتم کناردستيمو هم وارد عالم خودم ميکردم که يکدفعه خودکار معلممون محکم خورد روي دستم و ديگه هيچ وقت موقع درس نحرفيدم. يه روز هم يکي از بچه ها پاي تخته بود که يکدفعه همه ي نگاهها روي زمين و شلوار خيسش ميخکوب شد.اون فقط گريه ميکردو ما ميخنديديم.اون روز معلممون از هممون قول گرفت که به کسي چيزي نگيم حالا بقيه رو نميدونم ولي من همون روز به مام و ديانا گفتم
8سالگيم: هر چي زور ميزنم چيز زيادي يادم نمياد جز اينکه اخلاق معلممون در سطح ليگ برترمون بد بود
9سالگيم: فک کنم ابان بود که معلممون عوض شد. خودم يادم نيست ولي ميگن که گريه ميکردم و ميگفتم فرشته رفت ديو اومد (جمله رو رفتين)ولي واقعا معلم جديدمون يه فرشته بود .
10سالگيم: يه روز غايب شدم و روز بعد معلممون گفت غيبتت رو مجاز کردي؟منم گفتم مامانم زنگيده ولي اون گفت که مامانت دروغ گفته من اون موقع خيلي خجالت کشيدم و چيزي نگفتم بعد از زنگ تفريح اومد کنارم و اروم ازم عذرخواهي کردو گفت که نمي دونسته مامانم زنگيده.اره وقتي که ميخواست منو جلوي بقيه کم کرد ولي حاضر نشد جلوي همه به اشتباهش اعتراف کنه.از اون سال يه جورايي مديريت همه ي برنامه هاي مدرسه به من و ديانا داده شد
11سالگيم:همه چي عالي بود.مثه هميشه مرکز حسادت خيليا بودم(با اينکه از اينکه ديگرون بهم حسادت کنن متنفرم)تا اينکه يه مسابقه ي گروهي تو کلاسمون برگزار شدو معلممون منو که هميشه شاگرد اول يا دوم بودم توي يه گروه ضعيف انداخت و......اون سال يه همکلاسي جديد داشتيم و ما با هم رفيق شديم.حيف که اون رفاقت زود تموم شد و اون دوست خوب من يه ادم ديگه شد.ادمي که بعد از 5سال بي خبري ازش با اينکه ميتونستم ازش با خبر شم ولي نخواستم
12سالگيم:راهنمايي با دبستان خيلي فرق داشت.اون سال همه ي املاهامو 20 گرفتم.يه دوست جديد پيدا کردم ادمي که کاملا با من فرق داشت و من به خاطر همين فرقش دوسش داشتم
13سالگيم:حالا ديگه ما مدرسه ي نمونه داشتيم و ديانا تو امتحان ورودي قبول شد و منم با يه کم پارتي بازي رفتم همون مدرسه که با ديانا جونم باشم.همه چي عالي بود. بچه اکتيواي مدرسه بوديم.انتخابات شورا ديانا بيشترين راي رو اورد(با اينکه سال اولي بود)هميشه به وجودش افتخار کردم و هنوزم ميکنم
14سالگيم:يه به ظاهر دوست وارد زندگيم شد.بخاطر اون با مريم بد رفتاري ميکردم ولي مريم تحملم ميکرد.اون سال يکي از بهترين دوستام ما رو واسه هميشه تنها گذاشت و رفت پيش خدا(کاش.......)امتحان ورودي نمونه قبول نشدم ولي خب فک نميکنم ضرر کرده باشم
15سالگيم:واقعا شلوغ ميکردم و هي معلممونو ميکردم تو ديوار ولي خب چون درسم خوب بود ازاد بودم.با دو تا از سال دومي ها افراطي زديم(الان حتي ياداوريش هم حالمو به هم ميزنه)اون سال رتبه ي اول معدل رو بين سه تا کلاس اوردم و خلاصه خرخونيام جواب دادن
16سالگيم:رياضي رشته ي مورد علاقمو انتخاب کردم.اون سال متحول شدم.يه تحول بزرگ.ازش ناراضي نيستم ولي خب خيليا رو تو کف گذاشتم.شاگرد اول بودن دلمو زد و اين يه نمونه از تحول بود.ديانا امتحان ورودي نمونه قبول شد و من مجبور شدم بپذيرم که ديانا راهش ازم جدا شده.ديگه دلم نميخواد چيز ديگه اي بگم اخه...........
17سالگيم:يه جبهه ي چهار نفره تو کلاسمون تشکيل داديم که حکومتي واسه خودمون داشتيم.سه بار با دبير فيزيکمون بخاطر ادامس جويدن بحث کردم.کاش اون سال ارديبهشت هيچ وقت نميومد اخه فک نميکردم اون دوست خوب منم....... چي بگم از اخر اون سال که حالمو خراب ميکنه و اشکمو درمياره
18سالگيم:خير سرم کنکوري بودم ولي خب هيچ شباهتي به کنکوريا نميدادم. يه سال به ظاهر اروم ولي خب طوفاني(پارادوکسو رفتين)
نتيجه ي کنکور واسم مهم نيست اخه مطمئنم بهترين ها رو به بنده هاش ميده(جمله شو خرج کردم)توي تموم اين چند سال حضور خدا رو با بند بند وجودم تو زندگيم حس کردم و ميخوام يه حرف تکراري بهش بزنم و بگم که
خدا جونم خيلي خيلي دوست دارم
زری خوشگله![]()
![]()
سفاهت عاشق پیشگی دارند.
من و تو... شجاعت عاقل بودن داریم
آنقدر که بدانیم ،
وقتی که عشق از در می آید...
رنج است که با آن
خروار خروار،بر سر آوار میشود...
نظر شما چیه؟![]()
![]()
فکر میکنین عاشق بودن بهتره یا عاقل بودن؟![]()
![]()
هما خانوم
اين پست و به خاطر پويا جون گذاشتيم که نوش جون اون و همه ي با معرفتايي که ميخونن و کامنت ميذارن
هلو جماعت بسته به ماهه تولدشون چه مدلين البت ما در مورد مسائل شرعي صحبت ميکنيم:
هلوهاي متولد فروردين:
۱-اين دسته از هلوها ذاتن با احساسن ولي اصلن رو نميکنن يعني اگه زياد تحويلتون نگرفت زياد اهميت ندين چون درست ميشه . روزي که شما ميتونين براش ناز کنين نزديکه
۲-شديد زود رنجن و زود هم فراموش ميکنن . مثلن اگه روز اول بهش بگي دماغت تو افسايده شايد تا يه ماه تو خلوتش اشک بريزه ولي بعد يه ماه اصلن همچين حرفي و يادش نمي اد
۳-اگه بخاي بهشون ضدحال بخابوني تو کمتر از يک صدم ثانيه همچين ....و ميسوزن که دوگانه سوز ميشي
۴- اولين عشق اونا هيچ وقت فراموش نميشه پس سعي کنين اولي باشين
۵-عاشق گلابي هاي مغرورن که همچين خوشگل باشن و شباهت به يکي از هنرپيشه هاي مامان هم بدن
هلوهاي متولد ارديبهشت :
۱-شخصيت پيچيده اي دارن و شايد سال ها طول بکشه تا بتونين يه ذره بشناسينشون و هيچ وقت نميشه فهميد تو دلشون چي ميگذره
۲-ماکزيمم خوشحاليشون زمانيه که بدونن شما اونا رو از همه کس و از همه چيز بيشتر دوست دارين مخصوصن از مامتون
۳-اگه يه دختر دايي يا... دارين که ازدواج نکرده اصلن در موردش صحبت نکنين حتي اگه بيست سال از شما بزرگتره و بهتره که تو هر پنج کلمه که ميگين يه دفعه بگين که از همه ي دخترا غير از اون متنفرين
۴-هيچ وقت اونارو تو تنگنا نذارين اخه در شرايط ضروري به راحتي دروغ ميگن اونم سگيش
۵-به جزييات خيلي توجه کنين به طور مثال تاريخ تولد سگ همسايشون و هم بدونين و اين و بهش تبريک بگين چون واسشون خيلي اهميت داره و اگه غفلت کنين تا يه هفته به شغل شريف منت کشي مشغولين
هلوهاي متولد خرداد :
۱-عشق واسشون زياد معني نداره مهم اينکه دوست پسرشون از دوست پسر دختر خالشون و بقيه دختراي فاميل و دوستاشون خوشگلتر و مايه دار تر باشه
۲-براي رسيدن به هدفشون هر کاري ميکنن پس مواظب خودتون باشين
۳-زياد از خاطر خاهاشون حرف ميزنن که 99 درصدش چاخانه بهتره در اين شرايط خودتونو به يه کاري سرگرم کنين و ... شعراشو گوش ندين
۴-پايه ي همه جور خلافي هستن اگه هم صفر کيلومتر باشن خيلي زود راه مي افتن اخه زمينه شو دارن و خيلي با استعدادن پس اگه در روزاي اول اشناييتون با پيشنهادات وحشتناکي روبه رو شدين تعجب نکنين
۵- سعي کنين مدام بهشون اعتماد به نفس بدين چون نصف زندگيشون حسرت ديگرون و ميخورن
هلوهاي متولد تير :
۱-در برخورد اول خيلي اروم و سر به زيرن ولي بعد متوجه ميشين که در پشت اين ظاهر ارام طوفاني عظيم قرار دارد
۲-رمانتيک و پروانه اي به طوري که اگه عشقشون تب کنه اونا ميميرن
۳-زود ميرنجن . زياد گريه ميکنن . زود ميبخشن و فراموش ميکنن
۴-خيلي لجباز تشريف دارن اگه زبونم لال بحثتون شد بهتره که همون اول شما کوتاه بياين و بحث و جمع کنين
راحت احساساتشون و بيان ميکنن و شما مجبور نيستين واسه شنيدن يه دوست دارم زور بزنين
هلوهاي متولد مرداد:
۱-اصلن پي گلابي هاي خوشگل نيستن ترجيح ميدن از دوست پسرشون سر باشن پس نگران نباشين و تا ميتونين تريپ لاو بياين
۲-هنوز اسم شما رو نمي دونن رازهاي دلشون و ميريزن رو داريه و اين زياد خوب نيست اگه چند روز بعد شما هم يکي از خصوصي ترين مسائلتون و از زبون يکي از دوستاش شنيدين هنگ نکنين چيزي که عوض داره گله نداره
۳-حالشون و راحت ميشه از قيافشون فهميد . مثلن وقتي واسه اولين بار با هم ميرين بيرون راحت ميشه فهميد شما چندمين بدبختي هستي که شونه به شونه شون داري راه ميري
۴-اکثرن چشماي قشنگي دارن و حال ميکنن اگه اين و بهشون بگين ولي شما اين کارو نکنين تا بسوزن
۵-وقتي بهشون پيشنهاد رفاقت يا خداي کرده ازدواج ميدين يه هفته بهشون مهلت بدين تا از شوک بيان بيرون يه جورایي پسر جماعت ميبينن ميرن رو ويبره
هلوهاي متولد شهريور:
۱-اصلن بالا بالا نميپرن و به کمترين قانعن ( الهي بگردم ) واسه همين دوست پسراشون ديدن دارن
۲-تا مطمئن نشدين که طرف و ميخاين اميدوارش نکنين چون در اين صورت تا 7 نسل بعد اويزونتونن
۳-هيچ چيز و هيچ کس نميتونه ازاديشون و ازشون بگيره . اينکه شما رو دوست داره و شما هم اونو دوست دارين دليل نميشه که به چهارنفر ديگه هم حال نده
۴-هميشه تو حال زندگي ميکنن و هيچ وقت به عواقب کارايي که ميکنن فکر نميکنن پس هر جور پيشنهادي يا خاسته اي چه شرعي چه غير شرعي و دارين راحت مطرح کنين نه نميشنوين
۵-زياد قهر ميکنن ولي خدا ميدونه که تو دلشون هزار بار ارزو ميکنن زودتر اشتي کنين
هلوهاي متولد مهر :
۱-خداي مارموزا . به ظاهر خيلي بي شيله پيله ولي احتمال اينکه دو روز نشده تيغتون بزنن و يا علي خيلي زياده مواظب باشين
۲-اهل جنگيدن و ناز خريدن نيستن پس الکي قهر نکنين
۳-زياد قابل اعتماد نيستن پس اول کار امار خودتون و ندين اصلن از ما ميشنوين اخر کار هم ندين
۴-رفاقت و معرفت و نميشناسن کاري و ميکنن که به نفع خودشون باشه مثلن باباي طرف از گند کارياتون با خبر شه همه چيو منکر ميشن و شما ميشين ادم بده که دختر پاک و معصومي و که مريم مقدس تو جيب مانتوش بوده رو اغفال کردين
۵- اگه حريم ها رو رعايت کنين و رابطتون محدود کنين براتون ادم هاي جالبي ميشن . حداقلش اينکه هميشه جوک هاي دست اول دارن تا بخندين
هلوهاي متولد ابان :![]()
۱-اخلاقاشون و حالشون مثل هواي بهاري ميمونه در اوج افتابي بودن ميتونه ابري بشه و حسابي بباره
۲-هيچ وقت رو حرفاشون حساب نکنين جوگير بشن همه جور حرفي ميزنن مثلن اگه بهتون قول ازدواج دادن باور نکنين
۳-اصل پايه ان واسه همه جور کاري هر وقت بهشون نياز داشته باشين در دسترسن
۴-ته اعتماد به نفس يعني هر چي بگيم کم گفتيم
۵-تو بدترين شرايط بازم از غرورشون نميگذرن
هلوهاي متولد اذر:
۱-سيريش به معناي واقعي تو قبرم خرتون و ول نميکنن البت اين از روي وفاداريشون و شايد عشق بيش از حدشونه
۲-کنسرو رو . يه ميلي متر کوتاه بياين سوارتونن
۳-تشنه ي روابط عاشقانه تا ميتونين اين مدلي مايه بذارين تا مخشون و کلن بزنين
۴-تو حسادت روي هلوهاي ارديبهشتي و سفيد کردن . سطحشون از تيم ملي ميگذره يه چيزي تو مايه هاي بيل و لملل
۵-هميشه فکشون درد ميکنه اخه مدام ور ميزنن بهتره يه گوش پزشک شخصي داشته باشين و هميشه هم يه دفترچه همراهتون داشته باشين که اگه مهلت اظهار نظر پيدا نکردين واسشون نظرتونو بنويسين تا عنان سخن از دستشون در نره
هلوهاي متولد دي:
۱-به ايده الاشون دست پيدا نميکنن چون تو واقعيت براي بدست اوردنشون تلاشي نميکنن
پس بدونين که شما هيچ وقت مرد ايده الش نيستين
۲-خيلي صبورن شايد اگه يه عمرم اذيتشون کنين فول نشن و جوش نيارن
۳-زبونشون تند و تلخه و زياد تيکه ميپرونن ولي تو دلشون چيزي نيست
۴-عاشق چزوندن طرفشونن يعني لذت ميبرن خونش و به جوش بيارن
۵-تکليفشون با خودشونم مشخص نيست يعني نميدونن واقعن عاشقن يا نه واقعن قصد ازدواج يا ادامه ي رفاقت با طرفشونو دارن يا نه . زياد به اين موضوع فکر ميکنن ولي به نتيجه نميرسن
هلوهاي متولد بهمن :
۱-رو هزار تا گلابي فکر ميکنن و اخرش به کسي دل ميبندن که فکرشم نميکردن يعني شماا
۲- راز داراي واقعي که ميشه بهشون اعتماد کرد اگه رابطتون بهم بخوره هم مطمئن باشين محرمانه هاتون جايي درز نميکنه
۳-هميشه حرف واسه گفتن دارن پس سعي کنين شما نزنگيد چون کم کم دو ساعت بايد شنونده باشين و فيش اخر ماهم باباتونو در مياره در هر حال شما شنونده اين پس بذاريد اونا بزنگن
۴-خيلي ساده و يه رو هستن اصلنم شخصيت پيچيده اي ندارن راحت ميشه درکشون کرد و متقابلن راحت ديگران رو درک ميکنن
۵-خيلي زود ميرن تو کماو منت کشي واسشون کافي نيست اون وقت بلا نسبت شما مثه خر تو گل گير ميکنين
هلوهاي متولد اسفتد:
۱-سخت ترين هلوهاي تاريخ که خيلي پر توقعند
۲-خيلي فداکار جوري که براي عشقشون و خوشبختي اون هر کاري ميکنن
۳-با وقار و متانت و متنفر از ناز و عشوه و لاس زني
۴-حتي اگه بتونين با اين هلوها ازدواج کنين بايد صبور باشين اخه به خيلي از وظايفشون پابند نيستن
۵-اگه بهتون بگن نه ديگه تلاش نکنين چون بيست سال ديگه هم نظرشون عوض نميشه
با عرز معزرت از همه ی هلوهایی که یه زره ناراحتشون کردیم . روی ماه همتون و میبوسم چون همه جوره از سر این گلابی هام زیادین ![]()
![]()
![]()
زری خوشگله جون& diana ![]()
![]()
سلام عزیزان خوبین؟
حتما تعجب میکنین که من مطلب گذاشتم چون الان دیگه وقتم کاملا آزاده و می تونم خیلی راحت مطلب پیدا کنم و بذارم تو وبلاگ و شما عزیزای گلم بخونین و لذت ببرین.الان دیگه می تونین وقتی نظر میدین بگین که از چه مطلبی خوشتون میاد تا خیلی زود واستون به نمایش در بیاد.فقط با یک سفارش شما مطلب مورد علاقه پیش چشمانتان هویدا خواهد شد (زیاد جدی نگیرین)![]()
خلاصه حالا این مطلب و گذاشتم بخونین شاید خوشتون اومد.فقط جون کسی رو که دوست دارین نظر بدین و بکین خوب بود یا نه و بگین در چه موردی دوست دارین بیشتر بنویسم.
اینا که میخوام بگم ۶ تا نکته ست که آقایون باید کلمه به کلمه حفظ کنن تا وقتی با همسرشون یا نامزدشون یا دوست دخترشون یه سر به رستوران یا ُکافی شاپ یا اینجور جاها زدن این کارها رو کاملا رعایت کنن:
نکته ی اول:یادتون باشه اگه با دوست دخترتون بدون کس دیگه ای (بدون سرخر)بیرون رفته اید دوست شما تنها با شما در رستوران نشسته پس عقل اینو میگه که باید تموم فکر و ذکرتون رو متوجه همسرتون و حرفاش کنین.![]()
نکته ی دوم:یادتون باشه هر چند لحظه یه بار به چشمای دوستتون خیره بشین(با احساس خیره بشین و زل نزنین بهش)و با این کار بهش بفهمونین که چقدر بهش علاقه دارین.![]()
نکته ی سوم:یادتون باشه نذارین همیشه دوست دختر تون واسه رفتن به رستوران به شما پیشنهاد بده سعی کنین حتی اگه ذهنتون شدیدا مشغوله بازم برای دادن نظرهای متفاوت جایی داشته باشین.![]()
نکته ی چهارم:یادتون باشه اگه میخواین با دوست دخترتون به رستوران میرین حتما بهترین لباساتونو بپوشینو و خوش بو ترین عطرها و ادکلن ها رو بزنین.![]()
نکته ی پنجم:یادتون باشه فرقی نمی کنه چند سال با با دوست دخترتون دوستین اول به اون اجازه بدین تا از منوی رستوران غذای مورد علاقشو انتخاب کنه (و لطفا شما به بهانه ی شناختن دوستتون و علایقش بهش بی احترامی نکنین).![]()
و بالاخره نکته ی ششم این که:یادتون باشهتو رستوران با صدای بلند حرف نزنین یا نخندین حتی اگه با دوست دخترتون خیلی دوست و خودمونی هستین چون افراد غریبه هم اطرافتون هستن(احترام به طرف مقابلتون و عاقل و سنگین بودن رو رعایت کنین).![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تولدت مبارک حامد عزيز ![]()
فقط بگو قبل از اين که شمع هاتو فوت کني چي دعا ميکني
دهه بيا برو ..... ديگه بچه پررو دعاتو کردي که حالا ديگه نوبت ما شده که دعا کنيم
از طرف من و زري خوشگله خانوم و همه ي پسر کش ها ![]()
اميدوارم تو زندگيت به هرچي که ميخاي برسي . به هدفت به اونجايي که دوست داري و لياقتش و داري .
اميدوارم يه روز غرق عشق به خودت و زندگيت و مهم تر از همه خدات بشي![]()
اونقد عاشق بشي که من هروقت خواستم واسه يکي دعا کنم بگم
در پناه خدا عاشق و سلامت باشي يه عاشق مثه حامد![]()
![]()
دوست داريم .....![]()
همين ديگه....
بازم تولدت مبارک ![]()
در پناه خدا عاشق و سلامت باشي عزيز![]()
خوبین موشی ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
حالا باز بیاین بگین این زری خوشگله یادی از ما نمی کنه و داره خر میزنه . این 38 تا اف و اس ام اس و گذاشتم فقط به عشق خودتون میحالین ؟؟؟؟؟؟؟
البت من اصلن عشقو قبول ندارم ولی فکر کردم عشقولانه بذارم بهتر از اینکه جوک بذارم
هر تعداد که نظر بدین تو پست بعدم براتون از این خوشگل ها میذارم
1-شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟
2-اي مهربانم چه زيباست به خاطر تو زيستن و براي تو ماندن و به پاي تو سوختن. آنروز که مهمان قلبم شدي ، خوب به ياد دارم ، روزي كه با خود گُفتم كسي را يافته ام كه ديگر از دست نخواهم داد . روزي كه اميد ها و آرزوهاي فراواني از خاطرم مي گذشت ... و آنروز كه چشمانم با چشمان تو ديدار كرد ، دانستم ، دير زمانيست كه مي شناسمت ... روزي كه تورا ديدم با خود گفتم كه يگانه ي خويش را يافتي پس ديوانه وار عاشقش باش ، اورا چون پروردگارت بپرست ، عزيز بدارش و تا سرحد مرگ عاشقش باش
۳-امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم
۴- دلم همچون آسمان، پر از ابرهاي باراني است،اي کاش دلم امشب بگريد، شايد که بغض چشمانم بشکند.... گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگويم دوستت دارم. دوست دارم که بداني دوستت دارم
5-زنان هرگز دو مرد را از ياد نميبرند. اوّلين مردي که عاشقاش شدند و نخستين مردي که در آغوشش خوابيدند.نخستين عشق با افسوس، نفرت و اشک به ياد ميآيد و اوّلين عشقبازي با حسرت، لذت و لبخند. و بيچاره زني که اشک و لبخندش به ياد يک نفر باشد
۶-پسرک با صداي ناله از خواب پريد، دختر قصه هر شب خواب بد ميديد.پسر امّا نميدانست چه کند، به غريزهاش اعتماد کرد. آرام دستش را دور بدن دختر حلقه کرد.
دخترک آرام شد.اينگونه شد که پسر شبها براي معشوقهاش مادري ميکرد.
۷- زمستان معشوق من است مردى كه حافظه اى سپيد دارد و گردن بلندش را با غرور بالا مى گيرد زير برف ها به قوى زيبائى مى ماند كه روى درياچهء يخ زده اى مى رقصد در آغوشش مى كشم آب مى شود كم كم كم كم آب مى شود و مى ريزد انگار هيچوقت نبوده مرد مهاجرى كه قرار بود گرمم كند.
8-دخترک از خدا خواست وقتی با پسر تنهاست مراقبش باشد خطایی نکند، خدا قبول کرد و فرشتهای برای مواظبت از دختر فرستاد.پسرک به فرشته دل باخت و دختر را تنها گذاشت
9-همه چیز از اینجا شروع شد که آدم و حوا عاشق هم شدند، خدا که کسی را نداشت تا عاشقش شود، دق کرد و مرد.حوا بر مزارش گریه کرد، روح یک زن در خدا دمیده شد، خدا شکوفه داد و مهربان شد
10-آدمهایی که آرزو دارند عشقشان آفتاب مهتاب ندیده باشد همیشه این اصل را فراموش میکنند که انسان تنوع طلب است مخصوصا بعد از ازدواج.
11-پسر سبزی فروش نمیدانست دختر چشم آبی هر روز کاغذ دور سبزیها را به امید جملهای میکاود
۱۲-خاطرههایت را آنقدر در لحظات بیکسی مرور کردم که پوسیدند. نمیدانم خاطرههایت کهنه شدهاند یا لحظات بیکسی من بسیار
13-یادش بهخیر. رو به آسمان میکردیم و نفسهای عمیق میکشیدیم، تا باد بوی یار برایمان بیاورد.
این روزها نسیم کوی دوست هم، بوی خیانت میدهد
14-میگویند خدا را ندیده باید پرستید. من که تو را دیدم و پرستیدم، چگونه کافر شوم؟
۱۵-پرسیدی عشق سیخی چند؟برای تو که کیلویی عشق میخری، مفت. برای من که قطره قطره عشق گدایی کردهام، بسیار
۱۶-پسرک گفت: عاشقها زود میمیرند.دخترک هزار بار نوشت: وقتی که عاشق نباشی، زندگی تمرین مشق مرگ میشود.
۱۷-من بودم و تنهایی و خاطرهی تو.کسی آمد، مرا برد، تنهاییام را گرفت و خاطرهات باقی ماند
۱8-او شالگردنش را به آدم برفی هدیه میکند و من قلبم را.من خون گرم به رگهای آدم برفی خواهم رساند تا بفهمد با حرارت عشق آب شدن چقدر با گرمای آفتاب تفاوت دارد
19-دلم هوس صاعقه کرده است، از آن رعد و برقها که او را از ترس میپراند تا آغوش امن من.
۲۰-در جواني غصه خوردم هيچ کس يادم نکرد / در قفس ماندم ولي صياد آزادم نکرد / آتش عشقت چنان از زندگي سيرم بکرد / آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد
21-بدترين فريب عاشق شدنه چون خودت رو به چيزي متعلق ميکني که يه روزي از دستت ميره
۲۲-خيلي راحت با نگاهت قفل قلبمو شكستي / اومدي واسه هميشه توي قلب من نشستي / تو برام شيريني و من مثل آب دريا شورم توي قلب من نشستي / اما از تو خيلي دورم دل تنها و غريبم پيش تو بد جوري گيره / براي جدايي از تو ميدونم من ديگه ديره
۲۳- بارخدايا از اينکه کوير چشمانم را به جرم نگاه کردن به دور دستها بسوزانند هراسم نيست از اينکه خيالم قله اي در اين دشت وسيع براي ارام گرفتن نيابد ترسي ندارم از اينکه لبانم را در حسرت جرعه اي اب به تازيانه اتش بگيرند و چاکش دهند باکي ندارم از اينکه زخمهاي سينه ام در اندوه بي کسي کوير نمک تنهايي زنند باز هراسي ندارم چون اميد در سرزمين اباد اسمان 7 ام ارام گرفته و دلم در بسترش ارميده است کويرم کن اما اين اسمان را هرگز از من نگير
۲۴-كاش آرزوهايت بودم تا هميشه در قلبت بودم ، اي كاش خنده هايت بودم تا هميشه بر لبانت بودم ، اي كاش اشك بودم تا نوازشگر گونه هايت بودم نمي دانم كه چگونه تو را فراموش كنم در حاليكه تو در جان مني بدان با فراموشي تو ، خود را فراموش مي كنم نه تو را ...
۲۵-شبهای جمعه من با یاد او آرام میشوم،
او در آغوش چه کسی آرام میگیرد؟
26-باز هم امروز صبح، بالشتم را محکم بغل کرده بودم، نمیدانم معنای روانشناسانهاش چیست؟ تنهایی بیمارگونه یا وفاداری تحسین برانگیز.
۲۷-پسرک میپرسد شبق یعنی چه؟
حق دارد نداند، آخر فقط کسی که در اوج سیاهی شب، در عمق موهای سیاه او گم شده باشد معنای شبق را میفهمد.
۲۸-دخترک چهار سال بیشتر ندارد، با آن موهای مدل خرگوشی و چشمان درشت مشکی، با شیطانیهای معصومانهاش، دل از همه میبرد.مادرش امّا همهی حواسش به قیمت ماشینهایی هست که جلوی پایش ترمز میزنند.
ببخشید خانم، قیمت دختر کوچولویتان چقدر است؟
۲۹-و هیچکس هنور نمیداند شکستن غرور یک مرد دردآورتر است یا شکستن قلب یک مرد؟
۳۰-و جالب است که اکثر مواقع عاشق کسی میشویم که در ابتدا هیچ شانسی ندارد.
کسی که در پس زمینهی نگاهمان جای دارد، نمیبینیمش ولی همیشه هست. عاشق کسی میشویم که اوّلین بار به ابراز عشقش خندیدهایم.و هرگز نمیتوانیم بفهمیم چطور ناخواسته اینچنین دیوانهاش میشویم
۳۱-من آرامش میخواهم و تو امنیت. تو در آغوش من امنیت مییابی و من در چشمان تو آرامش گمشدهام را پیدا میکنم.
داستان ساده است، ما به هم گره خوردهایم. بدجنس نباش. تو میدانی مدل امن خوابیدن چهطوریست، جمع میشوی در بغل من، درست مثل جنین در شکم مادرش. من امّا نمیدانم آرامش چه مدلیست، شاید همین که سرت را بگذاری روی شانهام و نفس گرمت را رها کنی روی سینهام، آرام شوم.
۳۲-گناه از من نبود. آنقدر دوستت داشتم که میترسیدم به جسمت برسم.
همین شد که هیچگاه نبوسیدمت، هیچگاه لمست نکردم و تو تحمل نکردی روح خالی مرا.
یادم است که گفتی: مثل یک ماهی میمانی که در عمق آبی دریا تشنه مانده باشد.
33-وقتی که عشق و روح عاشقان مجنون را
در مسلخ هوس گردن میزنند
ای مهربان عاشق کجا بودی ؟
آوازهای شرقی تو دیگر این زخم های کهنه
و این رنج سالیان سیاه را
درمان نمیکند ...
اینک زمان ، زمان بی عشقی
و فصل عشق های دروغین است
ای سوگوار حرمت مجنون
بگذار بگذریم .
۳۴-سکوت فرياد هزاران درد است در وسعت انتهاي دريا ...........و تو بي انتهاترين فريادي که در سکوت من نشسته اي
35-اين همه آشفته حالي ، اين همه نازك خيالي...اي به دوش افكنده گيسو ،از تو دارم ، از تودارم...اين غرور عشق ومستي ،خنده بر غوغاي هستي...اي سيه چشم و سيه مو از تو دارم ، از تو دارم...اين تو بودي كز ازل خواندي به من درس وفا را...اين تو بودي ، آشنا كردي به عشق اين مبتلا را...من كه اين حاشا نكردم ، از غمت پروا نكردم
۳۶-من از خدا خواستم، نغمه هاي عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نكني و ببيني كه سايه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداري تنهايي. ولي اكنون تو رفته اي ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من اين است كه من شاهد رفتن تو هستم
۳۷-اولين بوسه جهان چگونه کشف شد؟ در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مر دستهايش به کار بود، تکه نخي را با دندان کند، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز. زن هم دست هايش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شيرين بود. ادامه دادند
۳۸-نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده اي دير يافته با تو سخن ميگويم زيرا صداي من با صداي تو آشناست تو تنها يک دريچه فاصله تا بيکران داري همين کافيست اي دريا که چشمي مهربان داري
میسپارمتون به مهربونترین...................![]()
![]()
زری خوشگله جوووووووووووووووووووووووووون![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چقدر هم تنها!
خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک دچار آبی بیکران باشد
چه فکر نازک غمناکی!
و غم تبسم پوشیده ی نگاه گیاه است
و غم اشاره ی محوی به رد وحدت اشیاست
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست
نه وصل ممکن نیست
همیشه فاصله ای هست
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر
همیشه فاصله ای هست
دچار باید بود
وگرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد
و عشق سفر به روشنی اهتزار خلوت اشیاست
و عشق
صدای فاصله هاست...
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند....
زهرا
خوبين گلاي من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
دلم براي همتون تنگ شده بود . يعني بهتره بگم دلمون براي همتون تنگ شده بود. جاتون خالي اينقد خوش گذشت که نگو . کلي حال کرديم . ![]()
روز اول که خيلي فازيد.
هممون از ۷دولت ازاد نه کسي و داشتيم بهش بزنگيم نه کسي بهمون ميزنگيد نه به کسي sms ميداديم نه کسي به ما smsميزد
. از ساعت ۵ تا غروب رفتيم خريد بعد تا ۹ شب تو پارک ملت بوديم . داشتيم قدم ميزديمو قيافه ي چند تا از گلابي ها رو توصيف ميکرديم که يه دفعه مدير زنگ زد گفت شما کجايين؟؟؟؟؟
ما که از ترس رنگمون شده بود مثه گچ . سريع يه ماشين دربستي گرفتيم و رفتيم حرم . کسي دهن لقي نکرده بود خدا رو شکر و فقط ۱۰ تا ختم صلوات افتاد گردن من که داشتم از استرس پس مي افتادم
هنوز نرسيده بوديم رفتم پيش مديره گفتم ما الان۵ ساعت در حال عبادتيم
بذار بريم هتل که از خستگي مرديم . اجازه صادر شد و ما رفتيم . شب تا صبح فال پاستور گرفتيم . هر کدوم يه اسمي و داد ميزديم و خودمون و ميکشتيم
. حالا نگو پنجره ي اتاقمون وا بوده صدامون به اتاق مدير رسيده بود . حالا گور باباي اسمايي که نعره زده بوديم . حرفايي که زده بوديمهمه رو شنيده بود![]()
. عاطفه ميزد تو سر خودش ميگفت اين پسر رو خانوم ميشناسه اگه خبر به گوش خواهرش برسه من چه گهي بخورم
. يکي از بچه هام گير داده بود هي به من ميگفت diana از اين فاميلي که تو ميگفتي فقط يه دونه تو شهر داريم خانوم مي فهمه منم داشتم سکته مي کردم ![]()
![]()
. عوضش هما خانوم و زري خوشگله هنوز داشتن ادامه ميدادن
. زري خوشگله که پدر حامد رو در اورد اينقد خنديديم که به مرز پکيدن رسيده بوديم
هما خانومم که اسم نمي بردن فقط ميگفت چند حرفيه هممون تو کف بوديم .![]()
فرداش مام با خاله جون اومدن دنبالمون يعني من و زري خوشگله . اين و يادم رفت بگم که يه روز بعد از ما دد مام و هم فرستاد اينقد لجم گرفته بود![]()
شيرين
البت مام خيلي دختر خوبيه ولي خوب يه خرده بد پيلست
داشتم ميگفتم رفتيم خونه ي مهديه جون . مريم جونمم اومد . خيلي فاز داد . جاي همه ي بچه ها رو خالي کرديم . با کوثر خانوم 100 دفعه کارتون پري دريايي و نگاه کرديم
واقعن واسه سنم خوب بود و به قول معلم هندسمون واسم خاصيت داشت
عاطي جون 100 دفعه زنگ زد گفت بياين واسه همين من و زري خوشگله سريع پيچونديم و رفتيم پيش بچه ها . يه کتاب از ..... قرض گرفتيم و رفتيم اتاق
. نامردا بدون ما رفته بودن ولگردي .... اثار جرمشون داشت من و نابود ميکرد . خداااااااااااااااااااااااااااااا منم موخام
.
شب مديره اومد هممون و سورپرايز کرد داشتيم با بچه هاي اتاق بغلي بلوف بازي ميکرديم در زد و يه الاغي نمي دونم از کجا در و وا کرد اومد تو و ورق ها رو جمع کرد
. داشت زير لبي يه چيزي ميگفت که هما زد زير خنده همه از خنده ي هما ترکيديم
. فقط قيافه ي عاطفه ناموزون بود . گفتم ميريم 5 راه برات نو شو ميخرم غصه نخور حالش خوب شد
به دستور مدير همه تو سالن جمع شديم . شروع کرد به سخنراني مهم ترين نکته ي اخلاقيش : حريم ها رو حفظ کنين نذارين رومون تو هم وا شه
. گفتيم بشين بينيم بابا بالاخره هر کار کرديم نتونستيم جيم شيم تصميم گرفتيم يه کار ديگه بکنيم کتاب رو اوردم بيرون يه اهنگ مشتي هم گذاشتيم شروع کرديم خوندن![]()
. هما پنجره رو وا کرده بود داد ميزد حاج بي بي رو نذار کنار رهبر . بعد تر ميزد زير خنده
. من که قبلن يه دور کتاب رو خونده بودم ميدونستم از ص 175 نکات جالبي داره همون و اورديم و خونديم . عاطفه خوابيده بود ميگفت حرومتون اگه چيز جديدي ياد بگيرين و به من نگين
گفتم diana جونت يادش نميره تصويري واست توضيح ميده
کتاب تموم شد کپيديم . فقط فهميدم هما تو خواب من و بوسيد
منم بلند شدم با عصبانيت گفتم تو بودي همايووووووووووووو؟؟؟![]()
گفت اره گفتم مر30
صبح باورش نميشد منم از عاطي خاهش کردم منو کنار خودش بخابونه که با هما امنيت ندارم
عاطي جون فرمودن تو نداري يا هما؟؟؟؟؟
دعواش کردم ولي زير بار نرفت و من مجبور شدم با هما زير يه سقف زندگي کنم![]()
![]()
فرداي اون روز رفتيم خريد کلي ماجرا:
زري خوشگله تا يه گلابي با مزه ميديد با يکي از بچه + ها مي افتاد دنبالش
. کلن دختررو به بيراهه کشيده بود يعني اين زري خوشگله مريم مقدس
رو هم اب بندي ميکنه ميشه يکي مثه خودش
. اونوقت من و هما و عاطي يه ساعتي دنبالشون ميگشتيم
در يه مغازه واساده بوديم يه دفعه 5 تا گلابي همچين نافرم ميزون اومدن بيرون ما 5 تا با هم فرياد به به سر داديم ![]()
و اينقد خنديديم افتاديم زمين . پسره کف کرده بود
بعد برگشتيم هتل مام تليد و گفت با بچه ها بياين خونه ي مامان جونت که کار داريم
هما گفت چه کاري ؟؟؟؟ نه من نمي ام
. گفتم گمشو بابا اين تريپ ها رو واسه کسي بردار که نشناسدت
. خلاصه همه راضي شدن ساعت 5 يه دربستي گرفتيم هر چند مام تاکيد کرده بود با ماشين هاي شخصي جايي نريم . هوا باروني بود
. ترافيکم که به به به به . ساعت 7 رسيديم خونه . از اونجا رفتيم سينما سيمرغ مجنون ليلي رو ديديم . عجب فيلم خفني بود خداييش . به نظر من تو اين فيلم عشق حامد بهداد و نيما شاهرخ شاهي فقط بوي عشق ميداد . يعني عشق که نه همون دوست داشتن ها ي کوچيک
ادم حال ميکرد![]()
.
بعد فيلم چشاي من و هما خانوم از اشک خيس بود
زري خوشگله هم سوژه دستش اومده بود فيلم ميداد . به قول ندا جون " خدا قسمت کنه "
بعد رفتيم شام خورديم و يه ماشين گرفتيم که بريم هتل . پسره تو کل راه فقط اهنگ مشکي سعيد شايسته رو پخش کرد![]()
. اونايي که واسه فيلم گريه نکرده بودن حالا گريه ميکردن . نميدونم چي شده بود دل هممون گرفته بود![]()
من خابم ميومد شديد
ولي خوب چون تعادل .... ندارم نخابيدم گفتم يهو ميپرم بغل پسر مردم ديگه چيز ميشه ..... چيز ..... همون چيز ديگه . يعني بد ميشه![]()
فردا اون روز اول رفتيم کافي نت نظرامو يه نگاه انداختم و تاييد کردم و بعد باز خريد. همون ۲ختر + که گفتم با زري ? شده بودن ميخاست مانتو بخره فروشنده شباهت عجيبي به ..... ميداد من ميگفتم شباهت ميده هماخانوم و عاطي جون ميگفتن توهم زدي ![]()
. از اونجا باز ماشين گرفتيم و بالاخره رفتيم حرم روم به ديفال رفتيم دستشويي
.سرم و رو شونه هاي هما خانوم گذاشتم و کلي گريه کردم
. بعد سبک سبک رفتيم زيارت
. يه گوشه ي دنج پيدا کرديم و مشغول شديم . من داشتم واسه ملتي که به ذهنم مي اومدن دعا مي کردم . نميدونم چه طوريه که بعد از اولين نفر سهيل خان يادم مياد بعد همتون .... و دعا کردم . همه رو ....از خدا واسه هممون عشق و سلامتي خاستم![]()
![]()
![]()
فرداي اون روزم که امروز باشه خونه ي خودمون خاب خاب بودم
سفر خيلي خوبي بود بازم ميگم جاي همتون خالي بود .... دلم واستون يه ذره شده بود ![]()
![]()
راستي بچه ها با کمک آقا حامد گل گلاب اين ترانه ي پست قبل رو متحول کردم . يه سر بزنيد و نظر فراموش نشه![]()
دوستون دارم![]()
در پناه خدا عاشق و سلامت باشين![]()
![]()
![]()
diana & زري خوشگله![]()
