تبليغاتX
پسرکش ها

lovelyandprettygirls

یکی از پسر کش ها

lovelyandprettygirls

http://lovelyandprettygirls.blogfa.com

پسرکش ها

پسرکش ها

پسرکش ها

زمان ! به من اموخت که :::::

دست دادن معنی رفاقت نیست ....

بوسیدن قول ماندن نیست ....

و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ....


پسرکش ها

نکته های اساسی در زندگی

سلام عزیزان خوبین؟حتما تعجب میکنین که من مطلب گذاشتم چون الان دیگه وقتم کاملا آزاده و می تونم خیلی راحت مطلب پیدا کنم و بذارم تو وبلاگ و شما عزیزای گلم بخونین و لذت ببرین.الان دیگه می تونین وقتی نظر میدین بگین که از چه مطلبی خوشتون میاد تا خیلی زود واستون به نمایش در بیاد.فقط با یک سفارش شما مطلب مورد علاقه پیش چشمانتان هویدا خواهد شد (زیاد جدی نگیرین)

خلاصه حالا این مطلب و گذاشتم بخونین شاید خوشتون اومد.فقط جون کسی رو که دوست دارین نظر بدین و بکین خوب بود یا نه و بگین در چه موردی دوست دارین بیشتر بنویسم.

اینا که میخوام بگم ۶ تا نکته ست که آقایون باید کلمه به کلمه حفظ کنن تا وقتی با همسرشون یا نامزدشون یا دوست دخترشون یه سر به رستوران یا ُکافی شاپ یا اینجور جاها زدن این کارها رو کاملا رعایت کنن:

نکته ی اول:یادتون باشه اگه با دوست دخترتون بدون کس دیگه ای (بدون سرخر)بیرون رفته اید  دوست شما تنها با شما در رستوران نشسته پس عقل اینو میگه که باید تموم فکر و ذکرتون رو متوجه همسرتون و حرفاش کنین.

نکته ی دوم:یادتون باشه هر چند لحظه یه بار به چشمای دوستتون خیره بشین(با احساس خیره بشین و زل نزنین بهش)و با این کار بهش بفهمونین که چقدر بهش علاقه دارین.

نکته ی سوم:یادتون باشه نذارین همیشه دوست دختر تون واسه رفتن به رستوران به شما پیشنهاد بده سعی کنین حتی اگه ذهنتون شدیدا مشغوله بازم برای دادن نظرهای متفاوت جایی داشته باشین.

نکته ی چهارم:یادتون باشه اگه میخواین با  دوست دخترتون به رستوران میرین حتما بهترین لباساتونو بپوشینو و خوش بو ترین عطرها و ادکلن ها رو بزنین.

نکته ی پنجم:یادتون باشه فرقی نمی کنه چند سال با با دوست دخترتون دوستین اول به اون اجازه بدین تا از منوی رستوران غذای مورد علاقشو انتخاب کنه (و لطفا شما به بهانه ی شناختن دوستتون و علایقش بهش بی احترامی نکنین).

و بالاخره نکته ی ششم این که:یادتون باشهتو رستوران با صدای بلند حرف نزنین یا نخندین حتی اگه  با دوست دخترتون خیلی دوست و خودمونی هستین چون افراد غریبه هم اطرافتون هستن(احترام به طرف مقابلتون و عاقل و سنگین بودن رو رعایت کنین).

 هما خانوم

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 13:11 توسط هما |
تولدت مبارک


تولدت مبارک حامد عزيز
فقط  بگو قبل از اين که شمع هاتو فوت کني چي دعا ميکني
دهه بيا برو ..... ديگه بچه پررو دعاتو کردي که حالا ديگه نوبت ما شده که دعا کنيم
از طرف من و زري خوشگله خانوم و همه ي پسر کش ها
اميدوارم تو زندگيت به هرچي که ميخاي برسي . به هدفت به اونجايي که دوست داري و لياقتش و داري .
اميدوارم يه روز غرق عشق به خودت و زندگيت و مهم تر از همه خدات بشي
اونقد عاشق بشي که من هروقت خواستم واسه يکي دعا کنم بگم
در پناه خدا عاشق و سلامت باشي يه عاشق مثه حامد
دوست داريم .....
همين ديگه....
بازم تولدت مبارک
در پناه خدا عاشق و سلامت باشي عزيز
 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 0:1 توسط یکی از پسر کش ها |
new sms and off (2
سلام به همه ی هلو ها و گلابی های درجه یک 

خوبین موشی ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا باز بیاین بگین این زری خوشگله یادی از ما نمی کنه و داره خر میزنه . این 38 تا اف و اس ام اس و گذاشتم  فقط به عشق خودتون میحالین ؟؟؟؟؟؟؟البت من اصلن عشقو قبول ندارم ولی فکر کردم عشقولانه بذارم بهتر از اینکه جوک بذارم

هر تعداد که نظر بدین تو پست بعدم براتون از این خوشگل ها میذارم

1-شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟


2-اي مهربانم چه زيباست به خاطر تو زيستن و براي تو ماندن و به پاي تو سوختن. آنروز که مهمان قلبم شدي ، خوب به ياد دارم ، روزي كه با خود گُفتم كسي را يافته ام كه ديگر از دست نخواهم داد . روزي كه اميد ها و آرزوهاي فراواني از خاطرم مي گذشت ... و آنروز كه چشمانم با چشمان تو ديدار كرد ، دانستم ، دير زمانيست كه مي شناسمت ... روزي كه تورا ديدم با خود گفتم كه يگانه ي خويش را يافتي پس ديوانه وار عاشقش باش ، اورا چون پروردگارت بپرست ، عزيز بدارش و تا سرحد مرگ عاشقش باش
۳-امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم
۴- دلم همچون آسمان، پر از ابرهاي باراني است،اي کاش دلم امشب بگريد، شايد که بغض چشمانم بشکند.... گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگويم دوستت دارم. دوست دارم که بداني دوستت دارم
5-زنان هرگز دو مرد را از ياد نمي‏برند. اوّلين مردي که عاشق‏اش شدند و نخستين مردي که در آغوشش خوابيدند.نخستين عشق با افسوس، نفرت و اشک به ياد مي‏آيد و اوّلين عشق‏بازي با حسرت، لذت و لبخند. و بيچاره زني که اشک و لبخندش به ياد يک نفر باشد
۶-پسرک با صداي ناله‏ از خواب پريد، دختر قصه هر شب خواب بد مي‏ديد.پسر امّا نمي‏دانست چه کند، به غريزه‏اش اعتماد کرد. آرام دستش را دور بدن دختر حلقه کرد.
دخترک آرام شد.اينگونه شد که پسر شب‏ها براي معشوقه‏اش مادري مي‏کرد.
۷-  زمستان معشوق من است مردى كه حافظه اى سپيد دارد و گردن بلندش را با غرور بالا مى گيرد زير برف ها به قوى زيبائى مى ماند كه روى درياچهء يخ زده اى مى رقصد در آغوشش مى كشم آب مى شود كم كم كم كم آب مى شود و مى ريزد انگار هيچوقت نبوده مرد مهاجرى كه قرار بود گرمم كند.
8-دخترک از خدا خواست وقتی با پسر تنهاست مراقبش باشد خطایی نکند، خدا قبول کرد و فرشته‏ای برای مواظبت از دختر فرستاد.پسرک به فرشته دل باخت و دختر را تنها گذاشت
9-همه چیز از اینجا شروع شد که آدم و حوا عاشق هم شدند، خدا که کسی را نداشت تا عاشقش شود، دق کرد و مرد.حوا بر مزارش گریه کرد، روح یک زن در خدا دمیده شد، خدا شکوفه داد و مهربان شد
10-آدم‏هایی که آرزو دارند عشق‏شان آفتاب مهتاب ندیده باشد همیشه این اصل را فراموش می‏کنند که انسان تنوع طلب است مخصوصا بعد از ازدواج.
11-پسر سبزی فروش نمی‏دانست دختر چشم آبی هر روز کاغذ دور سبزی‏ها‏ را به امید جمله‏ای می‏کاود
۱۲-خاطره‏هایت را آنقدر در لحظات بی‏کسی مرور کردم که پوسیدند. نمی‏دانم خاطره‏هایت کهنه شده‏اند یا لحظات بی‏کسی من بسیار
13-یادش به‏خیر. رو به آسمان می‏کردیم و نفس‏های عمیق می‏کشیدیم، تا باد بوی یار برایمان بیاورد.
این روزها نسیم کوی دوست هم، بوی خیانت می‏دهد
14-می‏گویند خدا را ندیده باید پرستید. من که تو را دیدم و پرستیدم، چگونه کافر شوم؟
۱۵-پرسیدی عشق سیخی چند؟برای تو که کیلویی عشق می‏خری، مفت. برای من که قطره قطره عشق گدایی کرده‏ام، بسیار
۱۶-پسرک ‏گفت: عاشق‏ها زود می‏میرند.دخترک هزار بار نوشت: وقتی که عاشق نباشی، زندگی تمرین مشق مرگ می‏شود.
۱۷-من بودم و تنهایی و خاطره‏ی تو.کسی آمد، مرا برد، تنهایی‏ام را گرفت و خاطره‏ات باقی ماند
۱8-او شال‏گردنش را به آدم برفی هدیه می‏کند و من قلبم را.من خون گرم به رگ‏های آدم برفی خواهم رساند تا بفهمد با حرارت عشق آب شدن چقدر با گرمای آفتاب تفاوت دارد
19-دلم هوس صاعقه کرده است، از آن رعد و برق‏ها که او را از ترس می‏پراند تا آغوش امن من.
۲۰-در جواني غصه خوردم هيچ کس يادم نکرد / در قفس ماندم ولي صياد آزادم نکرد / آتش عشقت چنان از زندگي سيرم بکرد / آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد
21-بدترين فريب عاشق شدنه چون خودت رو به چيزي متعلق ميکني که يه روزي از دستت ميره
۲۲-خيلي راحت با نگاهت قفل قلبمو شكستي / اومدي واسه هميشه توي قلب من نشستي / تو برام شيريني و من مثل آب دريا شورم توي قلب من نشستي / اما از تو خيلي دورم دل تنها و غريبم پيش تو بد جوري گيره / براي جدايي از تو ميدونم من ديگه ديره
۲۳- بارخدايا از اينکه کوير چشمانم را به جرم نگاه کردن به دور دستها بسوزانند هراسم نيست از اينکه خيالم قله اي در اين دشت وسيع براي ارام گرفتن نيابد ترسي ندارم از اينکه لبانم را در حسرت جرعه اي اب به تازيانه اتش بگيرند و چاکش دهند باکي ندارم از اينکه زخمهاي سينه ام در اندوه بي کسي کوير نمک تنهايي زنند باز هراسي ندارم چون اميد در سرزمين اباد اسمان 7 ام ارام گرفته و دلم در بسترش ارميده است کويرم کن اما اين اسمان را هرگز از من نگير
۲۴-كاش آرزوهايت بودم تا هميشه در قلبت بودم ، اي كاش خنده هايت بودم تا هميشه بر لبانت بودم ، اي كاش اشك بودم تا نوازشگر گونه هايت بودم نمي دانم كه چگونه تو را فراموش كنم در حاليكه تو در جان مني بدان با فراموشي تو ، خود را فراموش مي كنم نه تو را ...
۲۵-شب‏های جمعه من با یاد او آرام می‏شوم،
او در آغوش چه کسی آرام می‏گیرد؟
26-باز هم امروز صبح، بالشتم را محکم بغل کرده بودم، نمی‏دانم معنای روانشناسانه‏اش چیست؟ تنهایی بیمارگونه یا وفاداری تحسین برانگیز.
۲۷-پسرک می‏پرسد شبق یعنی چه؟
حق دارد نداند، آخر فقط کسی که در اوج سیاهی شب، در عمق موهای سیاه او گم شده باشد معنای شبق را می‏فهمد.
۲۸-دخترک چهار سال بیشتر ندارد، با آن موهای مدل خرگوشی و چشمان درشت مشکی، با شیطانی‏های معصومانه‏اش، دل از همه می‏برد.مادرش امّا همه‏‏ی حواسش به قیمت ماشین‏هایی هست که جلوی پایش ترمز می‏زنند.
ببخشید خانم، قیمت دختر کوچولویتان چقدر است؟
۲۹-و هیچ‏کس هنور نمی‏داند شکستن غرور یک مرد دردآور‏تر است یا شکستن قلب یک مرد؟
۳۰-و جالب است که اکثر مواقع عاشق کسی می‏شویم که در ابتدا هیچ شانسی ندارد.
کسی که در پس زمینه‏ی نگاهمان جای دارد، نمی‏بینیمش ولی همیشه هست. عاشق کسی می‏شویم که اوّلین بار به ابراز عشقش خندیده‏ایم.و هرگز نمی‏توانیم بفهمیم چطور ناخواسته این‏چنین دیوانه‏اش می‏شویم
۳۱-من آرامش می‏خواهم و تو امنیت. تو در آغوش من امنیت می‏یابی و من در چشمان تو آرامش گمشده‏ام را پیدا می‏کنم.
داستان ساده است، ما به هم گره خورده‏ایم. بدجنس نباش. تو می‏دانی مدل امن خوابیدن چه‏طوریست، جمع می‏شوی در بغل من، درست مثل جنین در شکم مادرش. من امّا نمی‏دانم آرامش چه مدلیست، شاید همین که سرت را بگذاری روی شانه‏ام و نفس گرمت را رها ‏کنی روی سینه‏ام، آرام شوم.
۳۲-گناه از من نبود. آنقدر دوستت داشتم که می‏ترسیدم به جسمت برسم.
همین شد که هیچگاه نبوسیدمت، هیچگاه لمست نکردم و تو تحمل نکردی روح خالی مرا.
یادم است که گفتی: مثل یک ماهی می‏مانی که در عمق آبی دریا تشنه مانده باشد.
33-وقتی که عشق و روح عاشقان مجنون را
در مسلخ هوس گردن میزنند
ای مهربان عاشق کجا بودی ؟
آوازهای شرقی تو دیگر این زخم های کهنه
و این رنج سالیان سیاه را
درمان نمیکند ...
اینک زمان ، زمان بی عشقی
و فصل عشق های دروغین است
ای سوگوار حرمت مجنون
بگذار بگذریم .
۳۴-سکوت فرياد هزاران درد است در وسعت انتهاي دريا ...........و تو بي انتهاترين فريادي که در سکوت من نشسته اي
35-اين همه آشفته حالي ، اين همه نازك خيالي...اي به دوش افكنده گيسو ،‌از تو دارم ، از تودارم...اين غرور عشق ومستي ،‌خنده بر غوغاي هستي...اي سيه چشم و سيه مو از تو دارم ، از تو دارم...اين تو بودي كز ازل خواندي به من درس وفا را...اين تو بودي ،‌ آشنا كردي به عشق اين مبتلا را...من كه اين حاشا نكردم ، از غمت پروا نكردم
۳۶-من از خدا خواستم، نغمه هاي عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نكني و ببيني كه سايه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداري تنهايي. ولي اكنون تو رفته اي ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من اين است كه من شاهد رفتن تو هستم
۳۷-اولين بوسه جهان چگونه کشف شد؟ در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مر دستهايش به کار بود، تکه نخي را با دندان کند، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز. زن هم دست هايش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شيرين بود. ادامه دادند
۳۸-نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده اي دير يافته با تو سخن ميگويم زيرا صداي من با صداي تو آشناست تو تنها يک دريچه فاصله تا بيکران داري همين کافيست اي دريا که چشمي مهربان داري

میسپارمتون به مهربونترین...................

زری خوشگله جوووووووووووووووووووووووووون

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 20:9 توسط یکی از پسر کش ها |
دچار...
چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی

چقدر هم تنها!

خیال می کنم

دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی

دچار یعنی عاشق

و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک دچار آبی بیکران باشد

چه فکر نازک غمناکی!

و غم تبسم پوشیده ی نگاه گیاه است

و غم اشاره ی محوی به رد وحدت اشیاست

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست

نه وصل ممکن نیست

همیشه فاصله ای هست

اگر چه منحنی آب بالش خوبی است

برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر

همیشه فاصله ای هست

دچار باید بود

وگرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد

و عشق سفر به روشنی اهتزار خلوت اشیاست

و عشق

صدای فاصله هاست...

صدای فاصله هایی که غرق ابهامند....

زهرا

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:3 توسط زهرا |
چی گذشت؟؟؟؟؟؟
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبين گلاي من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم براي همتون تنگ شده بود . يعني بهتره بگم دلمون براي همتون تنگ شده بود. جاتون خالي اينقد خوش گذشت که نگو . کلي حال کرديم .

روز اول که خيلي فازيد.هممون از ۷دولت ازاد نه کسي و داشتيم بهش بزنگيم نه کسي بهمون ميزنگيد نه به کسي sms ميداديم نه کسي به ما smsميزد. از ساعت ۵ تا غروب رفتيم خريد بعد تا ۹ شب تو پارک ملت بوديم . داشتيم قدم ميزديمو قيافه ي چند تا از گلابي ها رو توصيف ميکرديم که يه دفعه مدير زنگ زد گفت شما کجايين؟؟؟؟؟ ما که از ترس رنگمون شده بود مثه گچ . سريع يه ماشين دربستي گرفتيم و رفتيم حرم . کسي دهن لقي نکرده بود خدا رو شکر و فقط ۱۰ تا ختم صلوات افتاد گردن من که داشتم از استرس پس مي افتادم هنوز نرسيده بوديم رفتم پيش مديره گفتم ما الان۵ ساعت در حال عبادتيم بذار بريم هتل که از خستگي مرديم . اجازه صادر شد و ما رفتيم . شب تا صبح فال پاستور گرفتيم . هر کدوم يه اسمي و داد ميزديم و خودمون و ميکشتيم  . حالا نگو پنجره ي اتاقمون وا بوده صدامون به اتاق مدير رسيده بود . حالا گور باباي اسمايي که نعره زده بوديم . حرفايي که زده بوديمهمه رو شنيده بود . عاطفه ميزد تو سر خودش ميگفت اين پسر رو خانوم ميشناسه اگه خبر به گوش خواهرش برسه من چه گهي بخورم . يکي از بچه هام گير داده بود هي به من ميگفت diana  از اين فاميلي که تو ميگفتي فقط يه دونه تو شهر داريم خانوم مي فهمه منم داشتم سکته مي کردم . عوضش هما خانوم و زري خوشگله هنوز داشتن ادامه ميدادن . زري خوشگله که پدر حامد رو در اورد اينقد خنديديم که به مرز پکيدن رسيده بوديم هما خانومم که اسم نمي بردن فقط ميگفت چند حرفيه هممون تو کف بوديم .

فرداش مام با خاله جون اومدن دنبالمون يعني من و زري خوشگله . اين و يادم رفت بگم که يه روز بعد از ما دد مام و هم فرستاد اينقد لجم گرفته بود  شيرين

البت مام خيلي دختر خوبيه ولي خوب يه خرده بد پيلست  داشتم ميگفتم رفتيم خونه ي مهديه جون . مريم جونمم اومد . خيلي فاز داد . جاي همه ي بچه ها رو خالي کرديم . با کوثر خانوم 100 دفعه کارتون پري دريايي و نگاه کرديم واقعن واسه سنم خوب بود و به قول معلم هندسمون واسم خاصيت داشت عاطي جون 100 دفعه زنگ زد گفت بياين واسه همين من و زري خوشگله سريع پيچونديم و رفتيم پيش بچه ها . يه کتاب از ..... قرض گرفتيم و رفتيم اتاق . نامردا بدون ما رفته بودن ولگردي .... اثار جرمشون داشت من و نابود ميکرد . خداااااااااااااااااااااااااااااا منم موخام .

شب مديره اومد هممون و سورپرايز کرد داشتيم با بچه هاي اتاق بغلي بلوف بازي ميکرديم در زد و يه الاغي نمي دونم از کجا در و وا کرد اومد تو و ورق ها رو جمع کرد . داشت زير لبي يه چيزي ميگفت که هما زد زير خنده  همه از خنده ي هما ترکيديم . فقط قيافه ي عاطفه ناموزون بود . گفتم ميريم 5 راه برات نو شو ميخرم غصه نخور حالش خوب شد به دستور مدير همه تو سالن جمع شديم . شروع کرد به سخنراني مهم ترين نکته ي اخلاقيش : حريم ها رو حفظ کنين نذارين رومون تو هم وا شه . گفتيم بشين بينيم بابا بالاخره هر کار کرديم نتونستيم جيم شيم تصميم گرفتيم يه کار ديگه بکنيم کتاب رو اوردم بيرون يه اهنگ مشتي هم گذاشتيم شروع کرديم خوندن . هما پنجره رو وا کرده بود داد ميزد حاج بي بي رو نذار کنار رهبر . بعد تر ميزد زير خنده .  من که قبلن يه دور کتاب رو خونده بودم ميدونستم از ص 175 نکات جالبي داره همون و اورديم و خونديم . عاطفه خوابيده بود ميگفت حرومتون اگه چيز جديدي ياد بگيرين و به من نگين گفتم diana جونت يادش نميره تصويري واست توضيح ميده کتاب تموم شد کپيديم . فقط فهميدم هما تو خواب من و بوسيد منم بلند شدم با عصبانيت گفتم تو بودي همايووووووووووووو؟؟؟گفت اره گفتم مر30  صبح باورش نميشد منم از عاطي خاهش کردم منو کنار خودش بخابونه که با هما امنيت ندارم عاطي جون فرمودن تو نداري يا هما؟؟؟؟؟دعواش کردم ولي زير بار نرفت و من مجبور شدم با هما زير يه سقف زندگي کنم

فرداي اون روز رفتيم خريد کلي ماجرا:

زري خوشگله تا يه گلابي با مزه ميديد با يکي از بچه + ها مي افتاد دنبالش . کلن دختررو به بيراهه کشيده بود يعني اين زري خوشگله مريم مقدس رو هم اب بندي ميکنه ميشه يکي مثه خودش . اونوقت من و هما و عاطي يه ساعتي دنبالشون ميگشتيم  در يه مغازه واساده  بوديم يه دفعه 5 تا گلابي همچين نافرم ميزون اومدن بيرون ما 5 تا با هم فرياد به به سر داديم  و اينقد خنديديم افتاديم زمين . پسره کف کرده بود  بعد برگشتيم هتل مام تليد و گفت با بچه ها بياين خونه ي مامان جونت که کار داريم هما گفت چه کاري ؟؟؟؟ نه من نمي ام . گفتم گمشو بابا اين تريپ ها رو واسه کسي بردار که نشناسدت. خلاصه همه راضي شدن ساعت 5 يه دربستي گرفتيم هر چند مام تاکيد کرده بود با ماشين هاي شخصي جايي نريم . هوا باروني بود . ترافيکم که به به به به . ساعت 7 رسيديم خونه . از اونجا رفتيم سينما سيمرغ مجنون ليلي رو ديديم . عجب فيلم خفني بود خداييش . به نظر من تو اين فيلم عشق حامد بهداد و نيما شاهرخ شاهي فقط بوي عشق ميداد . يعني عشق که نه همون دوست داشتن ها ي کوچيک ادم حال ميکرد .

بعد فيلم چشاي من و هما خانوم از اشک خيس بود زري خوشگله هم سوژه دستش اومده بود فيلم ميداد . به قول ندا جون " خدا قسمت کنه "

بعد رفتيم شام خورديم و يه ماشين گرفتيم که بريم هتل . پسره تو کل راه فقط اهنگ مشکي سعيد شايسته رو پخش کرد . اونايي که واسه فيلم گريه نکرده بودن حالا گريه ميکردن . نميدونم چي شده بود دل هممون گرفته بود من خابم ميومد شديد ولي خوب چون تعادل .... ندارم نخابيدم گفتم يهو ميپرم بغل پسر مردم ديگه چيز ميشه ..... چيز ..... همون چيز ديگه . يعني بد ميشه

فردا اون روز اول رفتيم کافي نت نظرامو يه نگاه انداختم و تاييد کردم و بعد باز خريد. همون ۲ختر + که گفتم با زري ? شده بودن ميخاست مانتو بخره فروشنده شباهت عجيبي به ..... ميداد من ميگفتم شباهت ميده هماخانوم و عاطي جون ميگفتن توهم زدي  . از اونجا باز ماشين گرفتيم و بالاخره رفتيم حرم روم به ديفال رفتيم دستشويي .سرم و رو شونه هاي هما خانوم گذاشتم و کلي گريه کردم . بعد سبک سبک رفتيم زيارت . يه گوشه ي دنج پيدا کرديم و مشغول شديم . من داشتم واسه ملتي که به ذهنم مي اومدن دعا مي کردم . نميدونم چه طوريه که بعد از اولين نفر سهيل خان يادم مياد بعد همتون .... و دعا کردم . همه رو ....از خدا واسه هممون عشق و سلامتي خاستم

فرداي اون روزم که امروز باشه خونه ي خودمون خاب خاب بودم

سفر خيلي خوبي بود بازم ميگم جاي همتون خالي بود .... دلم واستون يه ذره شده بود

راستي بچه ها با کمک آقا حامد گل گلاب اين ترانه ي پست قبل رو متحول کردم . يه سر بزنيد و نظر فراموش نشه

دوستون دارم

در پناه خدا عاشق و سلامت باشين

diana & زري خوشگله

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 19:16 توسط یکی از پسر کش ها |
دوباره عشق

دوباره عشق و زندگی , دوباره دل دیوونگی                

دوباره من بدون تو , رفتن تو یکبارگی  

 امشب یه دل تو دستمه , تو سینه هیچی ندارم              

میخوام دلو پسش بدم , نگو که میلی ندارم        

اخه دل کوچیک من , اونجا غریبی میکنه         

میگه که دوسش نداری , بهونه گیری میکنه       

اما دل تو دست من , پا واسه رفتن نداره      

بغض گلوش و گرفته باز , دوریمو طاقت نداره     

میبوسمش بهش میگم , انگاری که قسمت نبود    

رو میکنه بهم میگه بهونه , قسمتت نبود 

کاشکی میشد باز بتونم , واسه تو از عشق بگم  

صدام داره خفه میشه , نگو لیاقت ندارم 

کاشکی میشد امشب بریم , من و تو مهربون ترین

دوتاییمون به قلب من , تا بهم بگی عاشق ترین

کاشکی میشد امشبه رو , بهم یه مهلت میدادی

تا که بهت نگاه کنم , بگم میخوامت نازنین 

امشب میخوام یه پنجره , رو به دلت وا بکنم

نگو باهام یار نمیشی , نگو تمنا میکنم

امشبه رو تا صبح میخوام , فقط بخونم از چشات

میخوام بگم از دلت و , سادگی روح نگات 

امشب میخوام ببوسمت , که باز نگی خوابم میاد

دستتو تو دستم بگیرم , شاید چیزی یادت بیاد

میخوام بگیرمت بغل , از توی قاب پنجره

سرت رو سینه ی دلم , گرمی ساز حنجره

امشب میخوام تا صبح برات , شعرامو از بر بخونم

باز از گذشته ها بگم , شاید بگی دوست دارم

امشب پیشت میمونم و , دستاتو ول نمیکنم

نتونی قالم بذاری , میخوام کنارت بمونم

امشب میخوام از ته دل , خدا جون و صدا کنم

بگم دوباره دوست دارم , سر روی شونش بذارم

وقتی که شب تموم بشه , افتاب بیاد تو اسمون

اگه کنارم نباشی , سر میذارم به بیابون

اگه که تو رفته باشی , وقتی که شب تموم بشه

من کیو پیدا بکنم , دست روی موهام بکشه

دستت تو دستم نباشه , وقتی که شب تموم بشه

من کیو پیدا بکنم , شاه ترانه هام بشه

سرم رو شونت نباشه , وقتی که شب تموم بشه

من کیو پیدا بکنم , تموم زندگیم بشه

امشب دلم گرفته باز , میشه منو بغل کنی

سرمو رو سینت بذاری , بهم بگی دوسم داری

امشب میخوام از اون چشات , عشقو تمنا بکنم

میخوام که فریاد بزنم , عاشق ترین عاشق منم

تو رو خدا طاقت بیار , امشب منو تنها نذار

یه کم دیگه صبوری کن , محبت و بر من ببار

امشب میخوام واسه , دلم خدا رو شاهد بگیرم

اگه که ترکم بکنی , تو انتظارت بمیرم

امشبه از خدا میخوام , تا صبح کنارم بمونه

وقتی سرم رو شونته , از تو چشات عشق بخونه

گرفته ام یه قول ناز , از خدای هرچی بساز

مواظب عشقم باشه , حتی اگه کنه پرواز

سلام به همه ی دوستای گلم به همتون که یه عمر عشقه منین

خوبین گلای من؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با کمک حامد جان بهتر شد . دستش درد نکنه

راستی بچه ها ما ۴ شنبه داریم میریم مشهد منظورم از ما خودم و زری خوشگله و زهرا جون و هما خانومه و عاطفه است. حیف که ندا جون نمیاد.

ممنون از همه ی دوستایی که من و همه ی پسر کش ها رو همراهی میکنن تا وب قشنگ تری داشته باشیم

حامد جان منتظر نقد و بررسیت هستم. سهیل خان نماینده ی برادرای بسیجی منکرات زری خوشگله در جواب اون سوالتون فرمودن هر کی هست با من کار نداره   مهدی (امانج) تو رو خدا این قهر لعنتی رو تمومش کن من کاری و کردم که به نفع همه باشه از همه بیشتر تو پس اشتی دیگه . مهشید جون اون چیزی که ازت خواسته بودم چی شد خانوم ؟؟؟؟؟؟؟ بنی جون خیالت راحت اصلن از اون فکرای بد نکردم میدونم اخرشی. ازاقای علی.ج هم واسه ادرسشون ممنون

خلاصه پنچر همه ی اونایی که ما رو یادشون نمیره هستیم

در پناه خدا عاشق و سلامت باشین

diana 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 16:18 توسط یکی از پسر کش ها |
ای خدا........
ای خدا.......کوچک بود دل من ............ ولی وقتی شکست ......... دیدی که تکه هایش بزرگ بودند.......... انقدر که نتوانستی خاکشان کنی ......... شاید فردا برای خیلی چیزها دیر شده باشد .......... فردایی که همه از ان میترسیم ........ حتی تو ......... که از هیچ چیز نمیترسی ........... حتی از خدا........... دیر یا زود شاید دیر شود ......... وقتی میان گندم زار تو بیایی و من جای پای خاطراتی شده باشم ......... مرا به خاطر اور .......... هنوز زنده ام .......... هرچند با ستاره ای سوخته ............ در غربت شبی که نبود شانه هایت بر تکیه گاه اشکهایم مرا به انهدام خویش کشاند .......... خسته ام دیگر ....... از این همه اوهام ......... نمیخواهم برگردی ......... میدانم .......... بریده ام من هم .......... رها تر از هرچه رها ............ به خاطر رفتنت هیچ کس مجازات نشد ........... جز سایه ای که به فضای پوچ دیوار محکوم گشت .......... چه میدانی اشنا ........... ان سایه من بودم ...

زری خوشگله

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 16:27 توسط زری خوشگله |
کوچه

  

بی تو،مهتاب شبی ،بازازآن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم،خیره به دنبال توگشتم،

شوق دیدار تو لبریزشدازجام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

 

درنهانخانه ی جانم،گل یاد تو،درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطرصد خاطره پیچید:

 

یادم آمد که شبی باهم ازآن کوچه گذشتیم

پرگشودیم ودرآن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی برلب آن جوی نشستیم.

 

تو،همه رازجهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه،محوتماشای نگاهت.

 

آسمان صاف وشب آرام

بخت خندان وزمان رام

خوشه ی ماه فروریخته در آب

شاخه هادست برآورده به مهتاب

شب وصحراوگل وسنگ

همه دل داده به آوازشباهنگ

 

یادم آید:توبه من گفتی:

«ازاین عشق حذر کن!

لحظه ای چندبر این آب نظرکن،

آب،آیینه ی عشق گذران است،

توکه هرروزنگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا،که دلت بادگران است!!

تافراموش کنی،چندی ازاین شهرسفرکن!!»

 

با توگفتم «حذرازعشق!؟ندانم

سفرازپیش تو؟هرگزنتوانم،

نتوانم!!

 

روزاول،که دل من به تمنای توپرزد،

چون کبوتر،لب بام تونشستم

توبه من سنگ زدی،من نه رمیدم،نه گسستم...»

 

بازگفتم که:«توصیادی ومن آهوی دشتم

تا به دام تودرافتم همه جاگشتم وگشتم

حذرازعشق ندانم،نتوانم!»

 

اشکی ازشاخه فروریخت

مرغ شب،ناله ی تلخی زدو بگریخت...

 

اشک درچشم تولرزید،

ماه برعشق توخندید!

 

یادم آیدکه:دگرازتوجوابی نشنیدم

پای دردامن اندوه کشیدم.

نگسستم،نرمیدم.

 

رفت درظلمت غم،آن شب وشب های دگرهم،

نه گرفتی دگرازعاشق آزرده خبرهم،

نه کنی دیگرازآن کوچه گذرهم...

 

بی تو،اما،به چه حالی من ازآن کوچه گذشتم!

Salam omidvaram ke az in sher khoshetoon biad.

Chon be nazaram ghashang omad goftam shaiad shoma

Ham Azash lazat bebarid vagar na man hich manzoore

Khsi nadashtam va baraie hichkase khasi naneveshtam.

Rasti sale no ro ham az samime ghalbam behetoon tabrik migam omidvaram Sali sarshar az movafaghiat va shadi

Dashte bashid.

neda

 

+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 19:38 توسط ندا |
چرا اقایون زودتر از خانوما میمیرن؟؟؟؟؟
 

                  چرا آقایون زودتر از خانم ها میمیرند؟

 

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم:

-اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید.
-اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

-اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
-اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

-اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
-اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

اگر شما شغل بهتری گرفتید....پارتی بازی شده
-اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده

-اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
-اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

-اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
-اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید

-اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
-اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد....یک خانم لیبرال و آزادمنش است

-اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
-اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

-اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
-اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند

-اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
-اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید

-اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
-اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

-اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
-اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

-اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
-اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

-اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
-اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

-اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید
-اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند!

 

در پناه خدا عاشق و سلامت باشید

 

 diana

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 2:18 توسط یکی از پسر کش ها |

درسهاي مهم زندگي !!!

 درس اول: يه روز مسوول فروش، منشي دفتر، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند… يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه… جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم… منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من، اول من!… من مي خوام که توي باهاماس باشم، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»… پوووف! منشي ناپديد ميشه… بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من، حالا من!… من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه… مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»!
نتيجهء اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!

————————————–

درس دوم: يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش… راهبه سوار ميشه و راه ميفتن… چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه… راهبه ميگه: پدر روحاني، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار… کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه… چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده… راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!… کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه… بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي»!
نتيجهء اخلاقي اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!

————————————–

درس سوم: بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد… همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد… زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه… همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود… تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!… بعد از چند لحظه تفکر، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره… زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت… پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود… پيتر گفت: خوبه… چيزي در مورد ۱۰۰۰ دلاري که به من بدهکار بود گفت؟!
نتيجهء اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد!

————————————–

درس چهارم: من خيلي خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم… والدينم خيلي کمکم کردند… دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود… فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود… اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم… يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي… سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو …………….! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم… اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم… وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم… يهو با چهرهء نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي… ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم… ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم… به خانوادهء ما خوش اومدي!
نتيجهء اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد

————————————–

درس پنجم: يه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!
يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه. ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! ۵ تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش اوناست!!
نتيجهء اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند!

زری خوشگله

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 23:57 توسط یکی از پسر کش ها |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا

Copyright © <-blogId-> , All rights reserved.
Template designed by : ParsTheme Group